دات نت نیوک

آرشیو مطالب

مطالب

روستا گردی تابستونه (بخش اول)

19 تیر 1395 18:47 | 0 نظر
Article Rating | امتیاز: 3.67 با 3 رای
روستا گردی تابستونه (بخش اول)

برای من تا سال گذشته سه روز تعطیلات یعنی یه فرصت عالی برای کوهنوردی های زمان بر مثل برنامه های خط الراس یا قلل دوردست یا هر چیز دیگه ای که وقت زیادی می خواست. اما سال گذشته، متاسفانه بعلت نوع شغلم و تایپ زیاد از یه طرف و همینطور اشتباه انتخاب کوله توی یک برنامه فنی، و در نتیجه فشاری که به مهره های گردنم وارد شد، اجازه برای حمل کوله سنگین و مسافرت با اتوبوس بیش از یه مدت خاص رو از دست دادم. این محدودیتها در نهایت منجر به حذف برنامه های چند روزه کوهنوردیم شد. با این مساله اولش کنار نیومدم، گفتم سبکبار سفر میکنم ولی  بازهم میرم برنامه. ولی یکی دوتا برنامه که پیش اومد و خواستم کوله مو ببندم، دیدم یه جورائی سبکباری من بقیه رو به دردسر میندازه... بخشی از لوازم رو میشه حذف کرد یا سبک آورد ولی همه شونو نه. این شد که تعطیلات چند روزه ام تو یکسال اخیر ترکیبی شده از برنامه های گردشگری با همراهی دوستانم و گاهی کوهنوردیهای دو روزه غیر زمستونه. تو این تقریبا یکساله یه جورائی سبکبار سفر کردن رو تمرین کردم، و باید اعتراف کنم خیلی سخته از اونهمه وسائل دل بکنی ولی وقتی می بینی لذت یه برنامه فقط با کم کردن اونا بدست میاد، کم کم عادت میکنی به این موضوع و بعد کم کم باین نتیجه می رسی چرا من اینقدر بار با خودم میبردم این مدت! 

عید فطر امسال سه روز تعطیلی پیش رو داشتیم. گروهی از دوستان میرفتن سبلان (که خیلی جای منو خالی کردن) گروهی هم برنامه خط الراس رفتن. گروهی هم به چهارمحال و بختیاری رفتن. ما هم خانوادگی برنامه گذاشتیم بریم روستاگردی اطراف یاسوج و سی سخت. پدرم سردفتر اسناد رسمی هستن و دفتری که ایشون سردفترش هستن، قدیمی ترین دفتر استان هست و بخاطر همینم سند زمینهای زراعی روستاهای مختلف استان تو دفتر ماست. ترکیب کنجکاوی من برای شناختن جاهای جدید با علاقه بابا به آشنائی با روستاهائی که اسمهای عجیب غریبشون رو تو دفترمون دیده، باعث شده از یکی دو سال پیش رفتن به روستاهای استان برامون یه جاذبه مشترک بشه. هر کدوم از یه نگاه و یه دید میریم به دیدن روستا، ولی وقتی حرفامون رو درباره اون روستا به هم میگیم، هم اختلافها و هم اشتراکهامون جالب و گاهی هم خنده داره.

روستاگردی باعث شده تا خیلی چیزا یاد بگیریم و فکر میکنم بین همه اون چیزا دو چیز رو میتونم به همه مسافرای روستا پیشنهاد بدم: یکی اینکه هر وقت میخواید به یه منطقه خوش آب و هوا برید ( مناطق گرمسیری تو زمستون سرد یا مناطق سردسیری تو تابستون گرم) وسیله نقلیه ای رو انتخاب کنید که لذت اون هوای خوب رو به شما هدیه بده. نشستن تو یه اتوبوس ولوو یا مان باعث میشه شما نتونین وزش باد خنک تابستونی یا نسیم بهاری رو لای انگشتاتون تجربه کنین و این یکی از بزرگترین لذتهای همچین سفرائی هست. دوم اینکه اگه دارین میرین روستاگردی، از اتومبیل (چه شخصی، چه تور) فقط برای رسیدن به اون روستا استفاده کنین. گشت پیاده تو کوچه های روستا نداشته باشی، نمیشه گفت روستاگردی کردی. روستاگردی یه تجربه شخصیه و شاید اصلا شما خوشتون نیاد، ولی حتما باید شخصا تجربه کرد.

تو این سفر زهرا و دختر کوچولوی پنج ساله اش پانیذ هم همراه ما بودن که اونو باید تو یه پست جداگونه بنویسم که من از این کوچولوی شیطون چه چیزا که یاد نگرفتم. عصر سه شنبه رفتیم یاسوج و آخرین افطار ماه رمضون رو تو یاسوج بودیم. روز چهارشنبه اول وقت بلند شدم و گرچه اوایل طلوع رو از دست دادم، ولی طلوع رو از بلندای دنا دیدم. قهوه درست کردم و صبحانه مختصری خوردم تا بقیه بیدار بشن. بقیه اونقد دیر بیدار شدن که ساعت 11 بود از خونه زدیم بیرون و رفتیم بسمت سی سخت. برنامه خاصی نداشتیم و هدفمون دیدن روستاهایی بود که تابحال ندیده بودیم. تجربه سفرهای قبلی بهمون نشون داده وقتی برنامه ریزی نکنی بیشتر از مسافرتت لذت میبری. اگه با خودت بگی اینجاها رو میرم و این کارا رو میکنم، هر کدوم از برنامه ها رو نتونستی انجام بدی یه جورائی اون سفر بهت نمی چسبه. 

نرسیده به تنگ گنجه ای تابلوی روستای تنگ سه ریز همه رو جلب خودش کرد و یهوئی همه با هم گفتیم بریم تنگ سه ریز ببینیم چطوریه؟ تنگ سه ریز، جاده زیباش رو ممنون آبی هست که از توی تنگ گنجه ای بسمت روستا میره. درختای سرسبز و کشیده قامت گردو با درختای بنیو و بید و گاهی هم تِک (Tek نام گونه ای درخت به زبان محلی منطقه) دور تا دور جاده رو پوشوندن. وزش باد خنک این منطقه اونم ساعت 12:30 ظهر میتونه کلا تابستون رو از یادت ببره. سه ریز توی شیبی قرار داره که مشرف به جاده یاسوج- اصفهانه. خونه هائی که بین درختای گردو گیر افتادن، بهترین تعبیری هست که می تونم برای تنگ سه ریز بکار ببرم. متاسفانه یکی از بزرگترین لذتهای زندگی روستائی که تو زندگی شهری اگه کلا حذف نشده باشه خیلی کمرنگ شده، حیاطهای باغی هستن. خونه هایی با حیاطهای بزرگ و درختای زیاد. طبق پیشنهاد پدرم هر جائی وارد می شدیم از مردمش می پرسیدیم کجا رو بریم ببینیم - اونا بهتر از ما میدونن- ولی گاهی وقتا از مردم روستا که می پرسی کجا رو بریم بگردیم؟ اونا میگن اینجا که جائی نداره، غافل از اینکه دیوار حیاط خونه اونا، زیر درختای بلند و جوندار حیاط، کنار چاله آتیش و یه چای رو گلیم، یعنی یه دنیا لذت خیال پردازی واسه خیلی از آدما. 

از تنگ سه ریز بسمت جاده یاسوج-اصفهان سرازیر شدیم و دوباره از یه فرعی دیگه رفتیم بسمت روستای کریک (تو گویش خودمون میگیم کهریک ولی روی تمام تابلوها نوشته میشه کریک). ورودمون به جاده روستا با شالیزارهای طبقه طبقه و سبزی همراه بود که ما رو متوقف کرد. یه جوی آب و دامنه های دنا و شالیزار واقعا منظره دوست داشتنی رو بهمون نشون داد ولی عکساش بخاطر نور ظهرگاهی به خوبی خود منظره در نیومد. کمی جلوتر یه امامزاده بود که یادم میاد سه سال پیش وقتی از قاش مستان برگشتیم اونجا یه کباب دور همی مشت با بچه ها درست کردیم و خوردیم. امامزاده رو که رد کنی میرسی به بدنه اصلی روستای کریک. کریک تو یاسوج مثل مارین تو گچساران و هر دو شبیه ماسوله هستن; خونه های پلکانی با بافتهای خشتی و گلی که جزء آثار گردشگری و دیدنی استان هستن و متاسفانه هر دو در حال از دست دادن بافت سنتی (بعلت مرور زمان) و کم شدن جمعیت (بعلت نبود شغل و مهاجرت به شهرهای یاسوج و گچساران). وقتی از اهالی درباره علت بافتهای پلکانی که کمابیش تو روستاهای مختلف سرد و گرمسیری استان (به جز روستاهای بنا شده توی دشتها) می بینیم، بپرسی چنتا دلیل مختلف ولی موجه میشنوی. بعضیاشون میگن چون قدیم جمعیت کم بوده و اهالی روستا میخواستن یه جا دور هم باشن که اگه مشکلی پیش اومد بتونن همدیگه رو حمایت کنن. بعضیاشون میگن چون منطقه ای که قدیمیا اومدن بار انداختن (بار انداختن بمعنای ساکن شدن هست) شیبدار بوده، خونه ها پشت به پشت روی هم ساخته شدن. بعضی هم میگن زمین کم بوده و یه جا که بزرگتر ایل خونه ساخته، بقیه هم شروع کردن به خونه ساختن و بقیه فضا رو گذاشتن واسه باغها و مزارع.

کریک و کلی کلی و معصوم آباد یه جورائی به هم چسبیدن ولی کریک معروفتر از همه است. اینطور که به ما گفته شد ظاهرا دو طایفه از اهالی کریک قدیم الایام کوچ کردن و کمی بالاتر رفتن. یکی طایفه سر کاکی ها که شدن اهالی روستای کلی کلی (Keli Keli) و یکی هم سیدهای کریک که روستای معصوم آباد رو ساختن (میرمعصوم اسم شخصیه که اولین خونه اونجا رو ساخته و بخاطر همینم اون محل که ایشون خونه ساخته رو معصوم آباد میگن). وقتی بین خونه های خشتی کریک قدم میزنی انگار تو زمان به عقب برمیگردی. چیزی که آرزو میکنم اهالی کریک حتما تلاش کنن زنده نگهش دارن، حموم سنتی کریک هست. یه مخزن آب استوانه ای نزدیک سطح زمین که تو محفظه زیریش هیزم میذاشتن و آتیش روشن میکردن. این آتیش هم آب مخزن رو گرم میکرده و هم دیوارهای خشتی حمام رو. اینطور که چنتا از اهالی گفتن حمام هنوز هم قابل استفاده است و جای شکرش باقیه که با وجود ترک خوردن خیلی از دیوارها، هنوز حمام قدیمی سرپاست. خود این حمام میتونه یه جاذبه گردشگری باشه اگه اهالی تو حفظ و مرمتش همت کنن.

چیز دیگه ای که توی کریک جالبه، جویهای آب هست. نمیدونم سیاست دولت تو بخش گردشگری بوده یا کشاورزی، ولی گفتن دولت جویها رو درست کرده و خدا رو شکر سلیقه به خرج دادن و به سبک زندگی روستائی کف و دیواره جوی رو با سنگهای ریز و درشت و سیمان عایق کردن که آب جاری بمونه و هدر نره و اونقدر لذتبخشه کفشاتو دربیاری و تو این جوی راه بیوفتی که گفتن نداره. دختر بچه های روستا داشتن تو جوب بازی میکردن، منم دنبالشون تو جوبی که سایه درختای تنومند گردو سایه آب خنکش تو گرمای تابستون شده بود، راه افتادم. بافت قدیمی کریک هنوز هم ساکنینی داره که با وجود گلی بودن ساختمونا، دارن اونجا زندگی میکنن و بسیار میهمان نوازن. این بار فرصت موندن تو کریک رو نداشتیم ولی باز هم از کریک می نویسم.

ویدئو
تصاویر پیوست
  • روستا گردی تابستونه (بخش اول)
امتیاز دهید:
نظرات

نام

ایمیل

وب سایت

در حال حاضر هیچ نظری ثبت نشده است. شما می توانید اولین نفری باشید که نظر می دهید.