دات نت نیوک

آرشیو مطالب

مطالب

شوشتر و شوش، تلاش برای بالا رفتن

14 اسفند 1395 18:01 | 0 نظر
Article Rating | امتیاز: 2 با 4 رای

یه اتفاقای یهوئی بعضی وقتا لذتشون اونقدر زیاده که صدتا برنامه از قبل برنامه ریزی شده اونقدر لذت نداره. وقتی فهمیدم پنجشنبه تعطیله، اولش گفتم میرم یاسوج یه دور میگردم و تو برفا چرخی میزنم. اما چرخ چرخید و روز پنجشنبه، بجای سواری یاسوج سوار ماشینای اهواز شدم تا برم شوش، شوشتر و دزفول رو ایندفعه با نگاه یه راهنما ببینم. 

بزرگترین لطف این سفر اطلاعات خوب، دوستای مطلع و مکانهای خاصی بود که مجتبی گهستونی عزیز مسبب همه شون شد. نمیدونم اول خبرنگار بوده یا اول راهنمای گردشگری، ولی الان هم راهنمای گردشگری هست هم خبرنگار و هم یه دلسوز آگاه برای آثار باستانی. انجمن تاریانا رو تو خوزستان دارن که شاید از یه جمع کوچیک شروع شده ولی الان یه جمع موثر هست. اطلاعات رو جمع آوری کردن و روابط خوبی با ساکنین مناطقی که آثار ثبت شده ایجاد کردن که باعث میشه خیلی خوب بتونن از مجموعه افراد توی حفظ و صیانت آثار باستانی استفاده کنن. خیلی از اطلاعات و راههایی که تو این سفر شناختم و برام باز شد رو مدیون این راهنمای مطلع و بی ادعای خوزستانی هستم و ازش متشکرم. نمیخوام از چیزائی که همه میدونن اسم ببرم، میخوام تجربه های شخصی خودمو درباره همه چيزايي كه ديدم، بنویسم. 

روز اول ساعت 2 بود رسیدیم شوشتر و رفتیم سرای مستوفی تا هم ناهار رو تو یه فضای سنتی تجربه کنیم و هم از خوراک سنتی شوشتر استفاده کنیم. قورمه سبزی شوشتری (با سبزی های همونجا درست میشه، سبزیهاش خیلی سرخ شده و کمی هم تند هست)، شامی شوشتری (ترکیب سیب زمینی و گوشت چرخی و چنتا چیز دیگه که این یکی هم یکم تنده)، نون چرب و خورش آلو از خوراکیهای سنتی شوشتر هستن و بجز نون چرب که فرصت تجربه اش پیش نیومد، همه رو خوردیم و واقعا خوشمزه بودن. خورش آلو رو خونه یکی از بزرگان فرهنگی شوشتر به نام جناب نژادفتحی (تو قسمتهای بعد بیشتر درباره شون میگم) خورديم اون هم با آواي دلنواز ويولن نوه خانواده كه بتازگي دوره آموزشي شو شروع كرده بود و از دائيش ياد ميگرفت. باور كنين اگه قبل از اون کسی میگفت گوشت با شکر و گلاب خوشمزه میشه میگفتم طرف یه چیزیش میشه، ولی خورش آلو شوشتري با چنين سيستمي واقعا خوشمزه بود. موقع خداحافظي با آقاي سلمان كه مديريت خانه مستوفي رو بر عهده داشت آقاي گهستوني ازشون درباره اوضاع پرسيدن و ايشون گفتن متاسفانه بخاطر ترس مردم از گرد و خاك امسال بازار گردشگري كه رونق اصلي غير نفت استان تو عيد بوده؛ كلا كساد هست. شايد عيد برگشتم،‌با يك تور يا حداقل با تعدادي از افراد خانواده و دوستانم تا رونقي به اين شرايط ناراحت كننده بديم. درباره گرد و خاك، مردم حق دارن نگران باشن ولي هوائي كه ما تو اين مدت ديديم واقعا عالي بود: صاف و بي غبار.

وقتي بريد سراي مستوفي روي رودخونه منظره پيش روتون پل قديمي هست كه بزرگترين پل قديمي ايران با بيش از 40 دهانه محسوب ميشه. اين پل رو به زمان شاپور اول نسبت ميدن كه قيصر روم رو شكست داد و با آوازه روميها تو ساخت و ساز اونا رو مجبور به ساختن اين پل كرد. بازم برام جالب بود، اگه ما بوديم همون روز اول قيصر رو مي كشتيم ميگفتيم من اينم. ولي شاپور اومده از دانش دشمنش براي آباداني خاكش استفاده كرده. قدماي ما انگار درايت داشتن به جاي تعصب.
تو بازدید از شوشتر موفق شدیم قلعه سلاسل رو ببینیم. اینطور كه گفته شد، اين قلعه مرکز فرماندهی در زمانی حدود هشتاد سال پیش بوده ولی اگه الان برید برای بازدید، فقط با یه تل بزرگ خاکی روبرو میشید که یه طاق ازش بیرون مونده. همش با خودم فکر میکنم اگه تو این هشتاد سال این قلعه که عکسای انگلیسیا از اونموقع ابعادشو نشون میده، اینقدش بیرون مونده. چطور زیگورات با چيزي حدود 4000 سال قدمت از زیر خاک بیرون اومده، و ابعاد واقعی اون چقدره که اینقدرش از زیر خاک بیرون زده!!! هر وقت رفتید دیدن قلعه سلاسل برید قسمت پشت بام و دو تا شبستان اونم ببينين. طراحی و معماری این قلعه و در نظر گرفتن شرایط طبقاتي افرادی که به قلعه رفت و آمد داشتن، واسه اونموقع واقعا جالب توجه هست.

روی پشت بام قلعه كه بایستيد سمت جنوب یه گنبد فیروزه ای هست که داستان جالبی داره. اینطور که شنیدیم این مقبره متعلق به شخصی هست بنام براء بن مالک که اولین فردی هست که اسلام رو به این منطقه آورده و با مقاومت سرداری بنام هرمزان مواجه میشه و با شکست هرمزان، منطقه رو بدست میگیره. حالا جالبه بعد از گذشت اینهمه سال از اون جنگ در کنار همین بقعه مدرسه ای هست به نام هرمزان. دیدن اینچنین چیزهائی آدمو به فكر ميندازه. اینکه فکر میکنیم مسئول هستیم همه رو به راه راست (راه خودمون) هدایت کنیم و همواره تو اين تعصب (و جهالت ناشي از اون) هستيم که راه ما تنها راه درسته و مي خوایم بقیه رو به اون دعوت اجباري کنیم! این دو نفر با همه مخالفتهاشون الان در کنار هم قرار گرفتن، بی هیچ اختیاری در دور کردن همدیگه و چه زيادن نمونه هاي اينطوري كه دست روزگار گذاشته بلكه ما عبرت بگيريم.چیز دیگه ای که تو شوشتر حتما باید ببینید نهر (بند) داریون هست که درست زیر قلعه سلاسل قرار گرفته. اگه بسمت ساحل رودخونه ای قلعه سلاسل برید، درست روبروی بند معروف میزان که قدیمی ترین و مهمترین بند شوشتر محسوب میشه، نهر داریون رو زیر سنگهای قلعه می بینید. گفته میشه اسمشو از داریوش بزرگ گرفته. این نهر با طراحی خاصش آدمو جذب خودش میکنه  بخصوص اگه چراغهاي زرد چشمگير داخل تونلها روشن باشه چنان نماي زيبائي به بيننده ميده كه واقعا فراموش شدني نيست(اگه نخوایم الان در سنه 2017 میلادی باد به غب غب بندازیم و بگیم بععله اینه ایران قدیم در حالیکه هیچی از اون ایران به ارث نبردیم!). نهر داریون یکی از نهرهایی هست که آب رو از رود كارون منحرف میکنه تا هم جلو طغیان آب رو بگیره و هم اراضی پائین دست خودشو سیراب کنه. رود كارون بعد از سد میزان به دو شاخه با دو اسم جداگونه گفته میشه: شطیط و گرگو (Shoteit-Gargu) {البته چهاردانگه و دودانگه هم ميگن} که شطیط شاخه بزرگتر هست و در نهایت نزديكاي اهواز به رود کارون بزرگ ملحق میشه. رودی که از شوشتر رد میشه قبل از اینکه راه آهن راه بیفته تو ایران، قابل کشتیرانی بوده و با توجه به اینکه اونموقع فرماندهي منطقه شوشتر بوده، مرکز تخلیه بار بندر شوشتر به فرماندهی قلعه سلاسل بوده. بعدها که نفت کشف شد، مرکزیت استان از شوشتر به اهواز منتقل شد. پاي خط ساحلي بندهاي شوشتر كه بريد مناطقي هست كه بصورت دست كند براي استراحت مردم كنار رودخونه تو گرماي تابستون درست شده و بهت ميگن كت (KAT). باد خنك و نم هواي رودخونه اونجا واقعا ميچسبه. 

بند عیار (صابئین) هم يكي از سازه هاي ديگه آبي ديدني شوشتر هست كه با راهنمائي هاي جناب آقاي گرامي، مدير محترم ميراث فرهنگي شوشتر ديديم. این بند روي رودخونه گرگر ساخته شده و در حقيقت محل مقدسي براي صابئين شوشتري بوده چرا كه مراسم تعمید صابئین (صبیون) رو تو اين بند انجام ميدادن. راهنمائي هاي آقاي گرامي باعث ميشد بند عيار براي ما بيش از اون چيزي كه مي بينيم، معنا پيدا كنه. زير بند منطقه صخره اي هست كه بنظر معمولي مياد ولي شنيدن داستانهاي پشت صخره جالبه. يه حفره بزرگ تو صخره هاي زير بند بود كه گفتن حوضچه مخصوص تعميد بوده و چيزي حدود يكمتر عمق داشت. كنار اين حوضچه يه دالان سنگي باريك بود كه وقتي ما رو پائين بردن رد يه دايره بزرگ روي سنگها بود. اينطور كه گفتن اين رد ناشي از چرخهاي آسياب با قطر 13 متر بوده كه آب رو به زمينهاي بالاي تپه مجاور بند پمپا‍ ميكرده. همين الان الانشم اگه بهمون بگن يه كاري كنين آب از اينجا 5 متر بالاتر پمپ بشه ميگيم ولش كن بابا، اين خله ولي اون ايرانيهاي چند هزار سال پيش كه ما بهمون مي باليم نگفتن ولش كن بابا، پشتكار داشتن و رفتن پي اينكه چطور كار بايد انجام بشه.

از بند عيار رفتيم به روستائي به اسم تک تکاب (Tok Tokab) که حدود 5 كيلومتر با شوشتر فاصله داره و 15-16 خانوار جمعیت داره. بخاطر زیبائی روستا و گوردخمه هايي كه تو ديواره هاي سنگي كنار روستا هست، شده روستای هدف گردشگری. ولي متاسفانه مردم اين روستا همچنان با بيكاري و فقر دست و پنجه نرم ميكنن. يكي از دلايلش كه شايد قابل تعميم به خيلي روستاهاي ديگه با همين خصوصيات باشه اينه كه مردم چنين روستاهائي ايده اي ندارن این عبارت روستای هدف گردشگری یعنی چی و باید چیکار کنن. هر کاری میخوان بکنن بنیاد مسکن یا میراث بهشون اجازه نمیده و از طرفی نمیدونن این روستای هدف گردشگری چه خیری داره براشون. ما تمام مدت داشتیم به این فکر میکردیم چقدر خوب میشد کمی آموزش در کنار سلیقه و هنر مردم روستا قرار میگرفت و نون شب مردم رو میساخت. اگه رفتيد اونجا حتما بريد منزل آقاي سرائي و به نواي زيباي تارهاي دست سازش كه بعضياشونم با شكل و شمايل جديد و ناشناخته هست گوش بديد. ما شانس اينو داشتيم آواز گرم آقاي گرامي رو در كنار تار آقاي سرائي بشنويم و البته بصورت كاملا اتفاقي همزمان با بازديد ما از روستا معاونت روستائي مزارت مسكن و راه سازي هم اومد منزل آقاي سرائي كه باعث شد گفتگوهاي جالبي كه اميدوارم ثمربخش هم باشه، سر بگيره. 

از تك تكاب برگشتيم شوشتر و بازار شوشتر رو ديديم كه خيلي هم جالب و ديدنيه. ترشي هاي رنگارنگ،‌شير شتر،‌ سركه خرما، پنير و لبنيات محلي از گاو و گاوميش،‌ هويج ايراني يا كرز، كلوچه و نونهاي مختلف،‌ آش و حليم و يه جور آش شوشتري كه اسمش غلغل هست و متاسفانه فرصت امتحانشو نداشتم و ظاهرا بيشتر تو ماه رمضون مصرف داره و البته سفال و بافته هاي سنتي، همه و همه رو ميتونين تو بازار قديمي شوشتر پيدا كنين. توي بازديدتون از بازار حتما يه سر به كافه موزه بسيار ديدني و خاطره برانگيز تارمه بزنين. اين كافه موزه با مديريت آقاي ن‍ژاد فتحي عزيز و پسر بزرگشون هست كه علاوه بر شكيل بودن و زيبائي،‌ كلي آثار قديمي شهر رو دور هم جمع كرده. چيزائي كه شما رو به سااالها پيش ميبرن تا لبخند به لبتون بيارن. وقتي از بازار گردي خسته شدين و خواستين بشينين استراحت كنين پيشنهاد ميكنم برين چهار راه امام كاروانسراي افضل. بعد از اينكه يه دوري تو غرفه هاي صنايع دستي و زير زمين جالبش زديد، يه سر به كافه تارمه بزنين تا دوري تو ايام بزنين و استراحتي كنين. 

يكي از اتفاقاي خوبي كه تو اين برنامه متوجه شديم تو شوشتر داره ميوفته،‌ اينه كه يكي از معتمدين شهر بنام آقاي شمس آبادي مجوز خانه مسافر رو گرفته تا منازل قابل اسكان و ويلاهاي همشهري هاي رو كه استانداردهاي پذيرش مسافر دارن، براي اسكان مهموناي نوروزي ساماندهي كنه. تو صحبتي كه با ايشون داشتيم متوجه ديد درست ايشون از گسترش شهري و اطلاعاتشون از منابع لازم براي پيشرفت يه شهر شدم. واقعا جالب بود كه بعنوان يه فرد متدين و ديني عقايد خاصي داشت. عقايدي كه معمولا يه تحصيلكرده داره. براي مثال حرف شد سر انتخاب افراد متولي شهر مثل فرماندار و شهردار و اينكه اينها چقدر ميتونن به پيشرفت يه شهر كمك كنن و ايشون ميگفتن افراديكه قراره مسئوليتهاي شهر رو بعهده بگيرن هرقدر هم تحصيلكرده باشن بايد دوره هايي رو علاوه بر دانش خودشون بگذرونن (چيزي كه اصولا براي ما و تو نظام قوميتي ايران معني نداره). براي ايشون آرزوي موفقيت تو اهدافشون براي بلند كردن نام و نشان شوشتر رو دارم. 

از سوغاتيهاي شوشتر بگم كه دست خالي برنگردين. بين سوغاتی هاش خوراکیهای خوب و خوشمزه ای هست که نمیشه ندیده بگیری: کلوچه شوشتری که علاوه بر گیاهای داروئی تو کلوچه، بیشتر از همه چیز شیرینی مطبوع و باندازه ای که داشت برای من لذتبخش بود (علیرغم اینکه عاشق شیرینی هستم ولی باید مواظب معایب مصرف شکر هم باشم). سالها پیش کشت هویج ایرانی تو شوشتر رونق زیادی داشته و برای همین تو پلو استفاده میشده و همینطورم ازش مربایی تهیه میشه با نام حلوا زردك که با هل و زعفرون و خلال بادومی که توش هست، طعم بیاد موندنی رو تو ذهن گردشگر به جا میذاره. ترشی هاي بسیار متنوع، لبنیات غنی و از همه مهمتر کنار (KONAR) شوشتر هم معروفه. کنار میوه درخت کنار یا سدر هست که تمامی اهالی جنوب بخوبی باهاش آشنا هستند ولی مردم نیمه شمالی کشور تقریبا هیچ ایده ای از اینکه کنار چی هست و چه خواصی داره، ندارن!

صبح روز دوم رو با عكاسي از مجموعه آسيابهاي شوشتر شروع كرديم و به ديدن خونه موزه مشرف به مجموعه رفتم كه متاسفانه بسته بود. يه چيز جالب، تو يزد به چيزي ميگن ساباط كه تو شوشتر بهش ميگن ضاباط يا ضابط. شايد اين طاق نماهاي گلي كه اسمشون اينقد شباهت داره، از يكي از اين دوتا به شهر ديگه رفته باشه. بعد از يك صبحونه، براي رفتن بسمت شوش آماده شديم. آخرين جائي كه توي شوشتر ديديم بند لشكر و امامزاده عبداله بود. چيزي كه برامون جالب بود اين بود كه كنار اين اثر باستاني، اجازه تاسيس يه كافه در حاشيه رودخونه رو دادن. گيرنده مجوز هم كار جالبي كرده، اومده مسير ورود به كافه رو از بغل پل لشكر كه يه مسير عمومي هست، با فنس بسته و عملا راه بازديد از كنار رودخونه رو شخصي كرده كه اينكار خلاف قوانين بين المللي مربوط به حريم آثار ثبت شده در فهرست يونسكو هست! از پل لشكر با همراهي دو دوست جديد بسمت شوش راه افتاديم. 

تو مسير خوزستان سرسبز بدون گرد و خاك رو مي ديديم و لذت ميبرديم. متاسفم، واقعا متاسفم كه مردم خوزستان نمايندگاني انتخاب كردن كه نتونستن از حقشون تو مجلس دفاع كنن. متاسفم كه نماينده ها، فرماندارها و استاندار خوزستان در مقابل اتفاقات بدي كه براي اونا افتاد ترجيح دادن صندليشون رو حفظ كنن. استاندار و فرماندر انتخاب مردم نبودن و سرزنش اونا فايده اي نداره، ولي نماينده ها!!! تاسف باره. تو راه رسيدن به چغازنبيل با يه تپه باستاني ديگه به اسم دهنو هم آشنا شديم كه البته اسم ديگه اي هم اره كه متاسفانه فراموش كردم. كنار تپه ايستاديم و دوري اطراف تپه زديم. سكوت، سفالهاي شكسته رنگي و بيرنگ،‌ديوارهاي كوتاه خشت و گل و آجرهاي قديمي و ... اينها همه نشون ميداد يه چيز بزرگتر اون پائين هست ولي متاسفانه اينطور كه آقاي گهستوني ميگفت اون چيز بزرگتر هنوز رسانه اي نشده و رسيدگي هم نميشه كه مايه تاسف هست.

بالاخره به زيگورات رسيديم. زيگورات با تصاويري كه ازش ميبينين يكم متفاوته. چون اكثر تصاوير زيگورات مربوط به دوران شكوهش يا مربوط به تصاوير نورپردازي شده اون در شب هست كه خوب قطعا نمائي متفاوت از اون چيزي هست كه مي بينين. متاسفانه جور زمونه باعث شده زيگورات نتونه قد علم كنه و اون چيزي كه شما مي بينيد شايد اول حتي نااميدتون كنه ولي اگه وارد بشين و زيبائيهاي همون بازمانده ها رو ببينين با رضايت اونجا رو ترك خواهيد كرد. 

چيزي كه تو زيگورات جالبه طبقه طبقه بودنشه. واقعيتي كه از ازل بوده و تا ابد هست. ما مردم، ما موجودات جهان تو طبقات مختلف هستيم. افراد هر طبقه با طبقات بالا يا پائين خودشون متفاوتن و حقوق و وظايف متفاوتي هم دارن. افراد طبقات پائينتر حق ورود به طبقات بالا رو ندارن ولي برعكسش ممكنه. اين طبقات گرچه براي عبادت خداي معبد بزرگ بنا شده ولي بنظرم داره به ما ميگه تنها چيزي كه ميتونه حدود رو بشكنه تلاش هست.

آجرهاي كتيبه دار دور تا دور چغازنبيل رو گرفته و با كمي دقت ميتونين همه جا تو رديفهاي مختلف اونا رو ببينين. ساختموناي گلي كوچيكي كه بعضيا فكر ميكنن ساعت خورشيديه و بعضيام ميگن جايگاه قربانيهاست. فقط كافيه يكي از الواح خداي معبد رو بخونين تا متوجه بشين معبد زيگورات از چه اجناس گرونقيمتي درست شده. ظاهرا سرسلسله ساخت عبادتگاههاي گرونقيمت مسلمونا نبودن! مقبره بزرگان و خدايان ديگه اي هم اطراف زيگورات هست كه اسماشون مثل اسم بعضي بچه هاي امروزي خيلي سخته براي تلفظ. 

اگه از زيگورات برگشتين تو مسير شوش،‌ به روستاي خماط برميخورين. اونجا يكي از اهالي روستا به اسم ابوعلي با كباب كردن ماهي كسب و كار كوچيكي رو شروع كرد كه به گفته خودش تا اون روز كه ما رفتيم به خونه شون حدود صد ميليون هزينه كرده بود براي بازسازي و تعمير خونه اش تا بتونه گردشگراي چغازنبيل رو به خونه اش بياره. از همت اين مرد خيلي خوشم اومد و بايد اعتراف كنم ماهي كه خورديم هم خيلي خوشمزه بود. يه ماهي با طعمي خاص كه تابحال نخورده بودم.

قلعه دومورگان (ساخته شده توسط دومورگان محقق فرانسوی) علت این قلعه رو تو عکس بعد توضیح داده

لطفا حتما متن عکس بالائی رو بخونین تا ببینین شاهان قاجار به بهای پر کردن جیب مبارک چه معاملاتی کردن؟؟؟

تنها پایه ستون نسبتا سالم باقیمانده در کاخ آپادانا

متاسفانه ظاهرا فرانسویها وقتی کنکاششون تموم میشه هرچی رو نمیتونن ببرن، خورد و خمیر میکنن 

این در حالیه که یک ستون کامل از این کاخ به فرانسه فرستاده شده و الان توی موزه لوور تو قسمت فرهنگ ایران داره نمایش داده میشه

بدترین قسمت سفرمون، شنیدن از فقر، اعتیاد و ناراحتی های مردم شوش بود. یکم تاریخ مطالعه کنیم می بینیم شوش یکی از برخوردارترین پایتخت های جهان بوده ولی با داشتن چنین سابقه تاریخی و با وجود ثبت در آثار جهانی یونسکو، الان سودجوئی شهردار یا فرماندار یا حضرات ... و معامله روی قسمتهایی که بعنوان حریم یا عرصه آثار جهانی تو قراردادهای بین المللی هست، اقتصاد و آینده شهر رو بشدت تهدید میکنه. چندین بار علاقمندای آثار باستانی جلوی ساخت و ساز تو عرصه و حریم رو گرفتن ولی متاسفانه داریم تو دنیایی زندگی میکنیم که پول= همه چیز و هر چیزی پول در نیاره یعنی بی ارزشه ولو تاریخ بشری رو به دوش داشته باشه

ویدئو
تصاویر پیوست
امتیاز دهید:
نظرات

نام

ایمیل

وب سایت

در حال حاضر هیچ نظری ثبت نشده است. شما می توانید اولین نفری باشید که نظر می دهید.