دات نت نیوک

آرشیو مطالب

مطالب

سی سخت با صفیه و معصومه

15 دی 1395 00:33 | 0 نظر
Article Rating | امتیاز: 4.5 با 2 رای

نبودن پدر و مادرم این مدت، باعث شد صفیه -همکارم- رو به زحمت بندازم تا بیاد و با من باشه. از اینکه اون با من بود کلی چیز ازش یاد گرفتم و بهم اعتماد به نفس خاصی میداد که به خودشم گفتم، گرچه بعضی جاهاش زیاده روی میکرد. خیلی دلم میخواست یه جوری ازش تشکر کنم و خیلی هم دلم میخواست بهش یه سفر پیشنهاد بدم اما متاسفانه شرایط اونطوری که میخواستم پیش نرفت ولی خدا رو شکر صفیه و مسی خواهرش از سفر یاسوج راضی بودند. قرار بود ما با هم بریم یاسوج سوئیت ما، روز جمعه من برم کل خرمن اونا بیان سی سخت رو ببینن. نشون به اون نشون که برنامه کل خرمن لغو شد، برنامه کردیم بریم سی سخت و از اونجا پیاده بریم کوه گل! با اینکه میدونستم صفیه و مسی سابقه پیاده روی طولانی ندارن ولی این برنامه تو هوای فعلی سی سخت بهترین انتخاب بود. 

خود مسیر برای صفیه و مسی -که اولین بار بود تجربه چنین سفری رو داشتن- لذتبخش بود. سی سخت که رسیدیم و خلوتی شهر رو دیدیم، دخترا خیلی رغبتی به پیاده روی مسیر نشون ندادن و راننده پیشنهاد کرد ما رو تا کوه گل ببره. قبول کردیم و رفتیم اونجا پیاده شدیم. اعتراف میکنم تو این فصل تابحال نرفته بودم کوه گل. اونجا سرد و لی پر از روح بود. رنگهای فوق العاده درخشان پائیزی هنوز مونده بودن و بارش برف چند روز پیش روف قله کوهها نشسته بود و یه بستنی یخی خوشمزه رو برات تداعی میکرد. از محیط بانی گذشتیم و رفتیم بسمت چشمه کوه گل. کمی که گشت زدیم مسی احساس خوبی نداشت از ادامه و بهش گفتم زود برمیگردیم. همینکه به محیط بانی نزدیک شدیم یه ماشین وارد محوطه جلوی محیط بانی شد و پارک کرد. مسی بخاطر سن و سالش خیلی احتیاط میکرد و من دوست نداشتم همینطوری از کنار دوتا آدم دیگه که تنها آدمهای اون منطقه بودن بگذرم. گفتم سلام و خدا قوت و رد شدم. بچه های محیط بانی بودند. کمی راه رفته بودیم که همان ماشین کنارمون ایستاد و گفت ما داریم میریم سی سخت، اگه مایلید برسونیمتون. سوار شدیم و رفتیم بسمت سی سخت. تو مسیر عکسها و فیلمهائی از زیبائیهای سی سخت بهمون نشون دادن که واقعا چشم نواز بودن. بین حرفاشون یهو صحبت از یه پناهگاه حیوونای وحشی کردن. خیلی برام جالب بود، با اینکه سالهاست دارم میام سی سخت ولی هنوز همچین چیزیو نمیدونستم، چیزی که با دیدنش به بهترین قسمت سفرم تبدیل شد.

محیط بانای محترم، لطف کردن و ما رو بردن به محلی که یه مرد دوستدار حیوونای وحشی با بنا کردن یه ساختمون بلوکی، حیوونایی که بهر دلیلی زخمی شدن رو نگهداری میکرد و وقتی خوب میشدن رهاسازی میکرد (اطلاعاتی که بعدا دوستای دیگه سی سختس هم تائیدش کردن). برام جالب بود، اونهمه قوش، باز، عقاب و جغد یه جا زیر یه سقف جمع شده بودن. اولین بار بود کرکس رو از نزدیک می دیدم و واقعا بزرگ بود. دو تا بره بز کوهی به اسمهای بهار و دنا که بخاطر دوری از کوهستان، سمشون بلند شده بود و اذیتشون میکرد. یه سگ طلائی خیییلی ناز که بهر علتی متاسفانه فلج بود و فقط با دستاش راه میرفت و کلی سگ و توله سگ دیگه که هر کدوم اسمهای خودشونو داشتن. از ام گذاشتن اونا معلوم بود ایشون علاقه زیادی به حیوونا دارن. امیدوارم بزودی مسئولای بیخیال محیط زیست یه تکونی به خودشون بدن و حداقل براش دردسر درست نکنن

ویدئو
تصاویر پیوست
امتیاز دهید:
نظرات

نام

ایمیل

وب سایت

در حال حاضر هیچ نظری ثبت نشده است. شما می توانید اولین نفری باشید که نظر می دهید.