دات نت نیوک

آرشیو مطالب

مطالب

اول مهر، یاد خوب نیمکتهای قدیمی

03 مهر 1395 15:02 | 0 نظر
Article Rating | امتیاز: با 0 رای

بعضی وقتا زندگی اینقدر مشغولت میکنه که یادت میره چی بودی، چی میخواستی بشی و الان کجای راهی. بعد یهو یه تلنگر کوچولویی که اصلا شاید به چشم نیاد و برای همه تکراری باشه، چنان به هم می ریزدت و خاطرات سالهای دور رو برات زنده میکنه که خودتم می مونی چطور مغزت تونسته الانو به اونوقت گره بزنه و تو رو ببره به اون دور دورا... همیشه بیسکوییت میخوری ولی یهویی یه روز یه جایی یکی یه پاکت بیسکوییت رو مچاله میکنه، یادت به طعم بیسکوییتی میوفته که با یه عزیزی خوردی و چقدرم اون روز خاص بهت خوش گذشته بود. همیشه مسیر خونه تا محل کارتو رفتی و چقدرم برات تکراری بوده بعد یهو، نگا میکنی می بینی مسیر گرما زده هر روزت، پر از قهقهه لباس های آبی و مقنعه های سفیدیه که زورکی میشه توشون بدن نحیف یه بچه اول دبستانی رو تشخیص بدی... یا یه کله کوچولوی دوست داشتنی که با دندونای نداشته جلوییش خجالت میکشه بخنده و دست به دست مادرش داره اولین روز رفتن به جایی به نام مدرسه رو تجربه میکنه... چقدر برام غریبه است دیدن این صحنه. هنوزم یادم هست روز اول مدرسه بیچاره بابا چطور بزور منو مدرسه برد، گرررریه میکردما. اصلا یادم نیست تصورم از مدرسه چی بوده که اینقد می ترسیدم برم ولی میدونم مدرسه بهم خیلی چیزا داد. یادم نمیاد اول دبستانم با کیا بودم، یادم نمیاد چطور دانش آموزی بودم اما اجتماعات بزرگمونو برای کمک به جبهه ها، معلم مهربون کلاس اولم که فامیلیشم مهربان بود، دوتا سال پنجمی که منو بعدها تا مدرسه همراهی میکردن که بقول مادرم منو گرگ نخوره )خخخخ اینو میگفت که تنهایی راه نیفتم برم مدرسه( و شعارهای بلند سر صف صبحگاهی رو خیلی خیلی خوب یادم هست. نمیدونم و نمیخوام هم بگم درست بوده یا غلط، ولی میدونم اول دبستان برای همه ما، هر جور که مدرسه رفته باشیم و تو هر دوره ای رفته باشیم، اول دبستانمون هر سال با اول مهر تمدید میشه و گره می خوره

اول مهر، مبارک

ویدئو
تصاویر پیوست
امتیاز دهید:
نظرات

نام

ایمیل

وب سایت

در حال حاضر هیچ نظری ثبت نشده است. شما می توانید اولین نفری باشید که نظر می دهید.