دات نت نیوک

سفرنامه

مطالب

اجرای اول

07 شهریور 1395 21:27 | 0 نظر
Article Rating | امتیاز: با 0 رای

وقتی عرفان فکری زنگ زد و گفت برای بخش گردشگری برنامه صبح بخیر ایران این هفته قصد داره اطلاعات گردشگری استان ما رو به اشتراک بزاره، تصورم از برنامه صبح بخیر ایران و اطلاعات گردشگری که باید اشتراک گذاشته بشه، کمی متفاوت با اون چیزی بود که در نهایت از آب در اومد. همون روز که عرفان تماس گرفت، گفتش که برنامه باید با لباس سنتی اجرا بشه و گفتش که یه همراه آقا هم برای برنامه باید داشته باشم. با آقا رضای احمدزاده -که یکسالی هست جور گروه تلگرامی گردشگری استان رو میکشه و عملا استارت گردشگری بعنوان درآمدزا رو ایشون تو استان زد- هماهنگ کردم و ایشون هم جناب آقای حسن غفاری -عکاس خوب و شهیر استانمون- رو پیشنهاد کردن. باهاشون تماس گرفتم و ایشون هم همراهی رو پذیرفتن. همه کارا تو یه هفته جور شد و من با پرواز جمعه صبح یاسوج-تهران رفتم تهران که بتونم برای اجرای صبح روز یکشنبه هماهنگ بشم. 

صبح شنبه بود که تهیه کننده برنامه -خانم افضلی- برای چگونگی اجرای برنامه صحبت کرد و قرار شد صحبتهاش رو به آقای غفاری منتقل کنم. به آقای غفاری زنگ زدم و موضوع رو منتقل کردم ولی حتی از پشت تلفن هم می تونستم دودلی و نگرانیش از اجرا تو برنامه رو بفهمم. مکالمه مون طولانی نشد چون با تردید گفتن نمیتونن تو برنامه شرکت کنن. دلایل زیادی آوردن مثلا اینکه الان ریش پروفسوری گذاشتن که به لباس محلی نمیاد. اینکه اجرای این برنامه هیچ کمکی به معرفی فرهنگ و دیدنیهای استان نمی کنه، اینکه صدا و سیما این برنامه رو برای خودش قبضه میکنه و باید طبق روند برنامه پیش بری. درباره اینکه دلایلشون درست بود یا نه، نظری ندارم ولی این دلیل آخر رو کاملا موافقم. با اجرای این برنامه کاملا متوجه شدم چرا جامعه ترجیح میده ماهواره ببینه!

آقا رضا و خانم افضلی با آقای غفاری تماس گرفتن ولی نتونستن قانعش کنن به حرفی که زده، عمل کنه و متاسفانه حتی قبول نکردن لباس محلی شون رو به فردی که موافقت کرده بود برای اجرا بیاد، بده که بپوشه. از حدود ساعت 12 شنبه تا ساعت 5 عصر شنبه من، خانم افضلی و عرفان واقعا اذیت و دچار دستپاچگی شدیم. صبح فردا ریاست سازمان گردشگری کشور برنامه داشت و عهد توی همون روز برنامه صبح بخیر ایران، نصفه نیمه اجرا میشد برای این بنده خداها خیلی بد تموم میشد. به دوستانی که می شناختیم، تماس گرفتیم و در کمال ناباوری تونستیم آقای سادات رو پیدا کنیم که خاضعانه و بدون هیچ ادعائی، عصر شنبه خودش رو با اتوبوس به تهران رسوند(حدود 14 ساعت راه) تا برنامه درست اجرا بشه. این لطف آقای سادات رو هیچوقت فراموش نمیکنم و امیدوارم روزی براش جبران بشه.

بعد از خیال راحت بابت همراه مرد، حدود یک ساعتی داشتم چنتا خوراکی محلی آماده میکردم. تمام شب رو با خواهرها و داماد جان داشتیم شوخی می کردیم و مسخره بازی در میاوردیم. صبح فردا وارد صدا و سیما شدم و راننده بینوا تو اون شهرک کوچولو کلی گم و گور شد تا بالاخره به ساختمون اجرای برنامه رسیدیم. فوری فوری لباس عوض کردم و گریم شدم و راهی استودیو. صدای زنگ ریز سکه های پائین دامنم اطرافیانم رو به خودش جلب میکرد. لباس محلی همینه دیگه، جلب توجه کننده است. آقای سادات هم دقایقی بعد رسید و من برای اولین بار ایشون رو از نزدیک دیدم. چقدر خسته شده بود و چقدر ناراحت شدم بابت اینکه از همون اول بهشون نگفته بودم بیان برنامه- گرچه ایشون رو اصلا نمی شناختم و همین قضیه برنامه باعث آشنائی ما شد. وقتی رفتیم برای اجرا خانم افضلی به من مچی داد. ظاهرا یه سه چاهار سانتی آستین لباسم کوتاهتر از مچم بود. خندیدم و گفتم: میدونین این چارقد تور رو ما بدون روسری سر میکنیم؟ گفت آره بابا، میدونم ولی قوانین سازمانه! تاسف خوردم و یاد حرفی منسوب به مرحوم طالقانی افتادم که ترسیده بود دغدغه حجاب یه زن اونا رو از رسیدگی به دزدها باز بداره. الان همون موقع است که ایشون میگفت.

ویدئو
تصاویر پیوست
امتیاز دهید:
نظرات

نام

ایمیل

وب سایت

در حال حاضر هیچ نظری ثبت نشده است. شما می توانید اولین نفری باشید که نظر می دهید.